اس ام اس های زیبا و عاشقانه &داستان های زیبا
اس ام اس های زیبا و عاشقانه &داستان های زیبا

از گندم پرسیدند عشقت کیه؟از خجالت زرد شد!



از گل پرسیدند عشقت کیه؟از خجالت سرخ شد!



از یخ پرسیدند عشقت کیه؟از خجالت آب شد!



از من پرسیدند عشقت کیه؟



با افتخار گفتم عشقم کسی است که داره این اس ام اس رو میخونه!



وقتی تنهاییم دنبال یک دوست میگردیم



وقتی پیدایش کردیم دنبال عیب هایش میگردیم



و وقتی از دستش دادیم دنبال خاطره هایمان با او می افتیم و باز تنهاییم!




عشق آدما به هم ، قصه خنده داریه / اولش قشنگ و بعد همش گریه زاریه !



وقتی عشق ها همه از دم مثل هم تموم میشن / چرا باز باید شروع کرد ، آخه این چه کاریه ؟




در درون ذهن من هرگز نمیمیرد کسی / مرگ مرا ماتم و غم نمیگیرد کسی …



رفته ام من سال ها از خاطرات این و آن / یک سراغ ساده هم از من نمیگیرد کسی…!




ای کاش دلم پنجره ای دیگر داشت/ای کاش خدا فقط شقایق می کاشت



ای کاش یکی می آمد و غم ها را / از قلب اهالی زمین برمیداشت…





ادامه مطلب ...

كمي گيجم ، كمي منگم ، عجيب است                   پريده بي جهت رنگم ، عجيب است
تورا ديدم همين يك ساعت پيش                              برايت باز دلتنگم ، عجيب است!!

چه شتابي  ست براي رفتن ؟ شايد آن نقطه نوراني ، چشم گرگان بيابان باشد....!!!

تادوباره ديدنت ، اين رختخواب را وارونه خواهم خوابيد !خيانت است به تو ، سر بركنار خيالت گذاشتن.....!!!

دلم صاف نمي شود با تو ، حالا تو هي به مهربانيم دخيل ببند....

كم نامه خاموش برايم بفرست                          ازحرف پرم ، گوش برايم بفرست
نفسم مي گيرد در اين تنهايي                          لطفا كمي آغوش برايم بفرست...

برسر دو راهي ام؛ يك راه به تو مي رسد و يك راه به تنهايي...هميشه تو را بر مي گزينم ولي نمي دانم چرا ميرسم به تنهايي.....!!!

اين روزها دوست دارم تو را داشته باشم تا اينكه دوست داشته باشم.....

چه تجارت ناشيانه اي بود آن همه نازي كه من از تو خريدم...!!!

انگشتانت را به من قرض ميدهي؟ براي شمردن لحظه هاي نبو دنت كم آورده ام...



ادامه مطلب ...
جمعه 5 اسفند 1390برچسب:اس ام اس,عاشقانه,رمانتیک,زیبا,sms,love,عشق, :: 14:40 :: نويسنده : امیرحسین

دوست داشتن هميشه گفتن نيست.گاه سكوت است و گاه نگاه...! غريبه...!اين درد مشترك منو توست كه گاهي نمي توانيم درچشمهاي يكديگر نگاه كنيم!!!

 من به چشمان پر از مهر تو عادت دارم ، به تو و طرز نگاه تو ارادت دارم ، عطش حسرت ديدار تو را پايان نيست ، اشتياقي ست كه هرلحظه و ساعت دارم.

 خوب من ،"سيب" را چيدم تا ببيني "تو" را مي خواهم نه بهشت  را.....!!!!!!

 براي تا ابد ماندن ، بايد رفت :

گاهي به قلب كسي...

گاهي ازقلب كسي...

 لعنت به تمام كساني كه "تو" نيستند ولي "عطرتو" را ميزنند!

 همه برايم دست تكان دادند ، اما كم بود دستاني كه "تكانم دادند"!

 به كلبه كوچك قلبم دعوتت ميكنم تا بداني در اجاق سرد دل ، چيزي جز ياد تو نمي سوزد.

 



ادامه مطلب ...

 نه هوا ابريست،نه باراني ميبارد...پس بهانه دلم براي اينهمه سنگيني چيست؟

 درد را ازهرطرفش بخواني درد است...دريغ از درمان كه عكسش "نامرد" است...!

شب است و دربه دركوچه هاي پردردم-تنهاوخسته به دنبال گم شده ام ميگردمم رالرزاند-اصلانكندزلزله هستيدشما!

خوب رويان جهان رحم ندارد دلشان-بايد از جان گذرد،هركه شود همدمشان-روزي كه سرشتند ز گل پيكرشان-سنگي اندر گلشان بود و همان شد دلشان...!!

*خسته ام،فردانگاهت رابرايم پست كن-يك بغل،حال وهوايت رابرايم پست كن-گوشم از اوازغمگين سكوت شب پر است-لطفا آن لحن صدايت رابرايم پست كن..

حتي اگه ديدن توبرام بشه عين محال؛مهم اينه دوست دارم،فاصله ها رو بيخيال

ان كس كه مي گفت دوسم دارد،عاشقي نبود كه به شوق من امده باشد ،رهگذري بودكه روي برگ هاي خشك پاييزي راه مي رفت،صداي خش خش برگ هاهمان اوازي بود كه من گمان مي كردم مي گويد:دوستت دارم!

براي عاشقي از نسل آدم-دو چشمت خوشترين پيغام عالم-تمام آرزوهايم همينيم-تمام هستيم خنديدن توست!!

 *توي دنيا،ادمهاي زيادي روتختهاي دونفره ميخوابن،اماقشنگ اينه كه بعضي ادمها روي تختهاي يه نفره به ياد هم بيدارن...!!!

*امشب دلم سراغ توراگرفت،گفتم ببين گوشه اسمان،ماه را چه تنهاست...!!!

قسم به هرچي بارون شديده-به هرچي بي پناه ونااميده-توكه قلبت مثل برفاسفيده-نرنج ازمن،اخه ازتوبعيده...

غم دانه دانه مي افتد روي گونه هايم؛اري... شور است غم نبودنت...!!

دوستت دارم پريشان،شانه ميخواهي چكار؟          دام بگذاري اسيرم،دانه ميخواهي چكار؟

شرم را کنار بگذار و يك آغوش در من گريه كن        گريه كن پس شانه مردانه ميخواهي چكار؟

 



ادامه مطلب ...

پیر زن و کوزه ترک خورده

یک پیرزن چینی دو کوزۀ آب داشت که آنها را به دو سر چوبی که روی دوشش می گذاشت ، آویخته بود و از این کوزه ها برای آوردن آب از جویبار استفاده می کرد.
یکی از این کوزه ها ترک داشت ، در حالی که کوزه دیگر بی عیب و سالم بود و همۀ آب را در خود نگه می داشت.
هر بار که زن پس از پرکردن کوزه ها ، راه دراز جویبار تا خانه را می پیمود ، آب از کوزه ای که ترک داشت چکه می کرد و زمانی که زن به خانه می رسید ، کوزه نیمه پر بود.
دو سال تمام ، هر روز زن این کار را انجام می داد و همیشه کوزه ای که ترک داشت ، نیمی از آبش را در راه از دست می داد.
البته کوزۀ سالم و بدون ترک خیلی به خودش می بالید. ولی بیچاره کوزۀ ترک دار از خودش خجالت می کشید .از عیبی که داشت و از این که تنها نیمی از وظیفه ای را که برایش در نظر گرفته بودند ، می توانست انجام دهد.
پس از دوسال سرانجام روزی کوزۀ ترک دار در کنار جویبار به زن گفت: من از خویشتن شرمسارم . زیرا این شکافی که در پهلوی من است ، سبب نشت آب می شود و زمانی که تو به خانه می رسی ، من نیمه پر هستم. پیر زن لبخندی زد وبه کوزۀ ترک دارگفت :
آیا تو به گل هائی که در این سوی راه، یعنی سوئی که تو هستی ، توجه کرده ای ؟ می بینی که در سوی دیگر راه گلی نروئیده است.

من همیشه از کاستی و نقص تو آگاه بودم ، و برای همین در کنار راه تخم گل کاشتم تا هر روز که از جویبار به خانه بر می گردم تو آنها را آب بدهی. دو سال تمام ، من از گل هائی که اینجا روئیده اند چیده ام و خانه ام را با آنها آراسته ام.
اگر تو این ترک را نداشتی ، هرگز این گل ها و زیبائی آنها به خانۀ من راه نمی یافت هر یک از ما عیب ها و کاستی های خود را داریم ولی همین کاستی ها و عیب هاست که زندگی ما را دلپذیر و شیرین می سازد.



پیرمرد رنجور

پیرمردی ضعیف و رنجور تصمیم گرفت با پسر و عروس و نوه ی چهارساله اش زندگی کند.دستان پیرمرد میلرزید،چشمانش تار شده بودو گام هایش مردد و لرزان بود.
اعضای خانواده هر شب برای خوردن شام دور هم جمع میشدند،اما دستان لرزان پدربزرگ و ضعف چشمانش خوردن غذا را تقریبا برایش مشکل می ساخت. نخود فرنگی ها از توی قاشقش قل می خوردند و روی زمین می ریختند، یا وقتی لیوان را می گرفت غالبا شیر از داخل آن به روی رومیزی می ریخت.پسر و عروسش از آن همه ریخت و پاش کلافه شدند.پسر گفت: ” باید فکری برای پدربزرگ کرد.به قدر کافی ریختن شیر و غذا خوردن پر سر و صدا و ریختن غذا بر روی زمین را تحمل کرده ام.‌” پس زن و شوهر برای پیرمرد، در گوشه ای از اتاق میز کوچکی قرار دادند.در آنجا پیرمرد به تنهایی غذایش را میخورد،در حالی که سایر اعضای خانواده سر میز از غذایشان لذت میبردند و از آنجا که پیرمرد یکی دو ظرف را شکسته بود حالا در کاسه ای چوبی به او غذا میدادند.
گهگاه آنها چشمشان به پیرمرد می افتاد و آن وقت متوجه می شدند هم چنان که در تنهایی غذایش را می خورد چشمانش پر از اشک است.اما تنها چیزی که این پسر و عروس به زبان می آوردند تذکرهای تند و گزنده ای بود که موقع افتادن چنگال یا ریختن غذا به او میدادند.



ادامه مطلب ...

مرد غنی

مردی بود بسیار متمكن و پولدار روزی به كارگرانی برای كار در باغش نیاز داشت . بنابراین ، پیشكارش را به میدان شهر فرستاد تا كارگرانی را برای كار اجیر كند . پیشكار رفت و همه ی كارگران موجود در میدان شهر را اجیر كرد و آورد و آن ها در باغ به كار مشغول شدند . كارگرانی كه آن روز در میدان نبودند ، این موضوع را شنیدند و آنها نیز آمدند . روز بعد و روزهای بعد نیز تعدادی دیگر به جمع كارگران اضافه شدند . گر چه این كارگران تازه ، غروب بود كه رسیدند ، اما مرد ثروتمند آنها را نیز استخدام كرد . شبانگاه ، هنگامی كه خورشید فرو نشسته بود ، او همه ی كارگران را گردآورد و به همه ی آنها دستمزدی یكسان داد . بدیهی ست آنانی كه از صبح به كار مشغول بودند ، آزرده شدند و گفتند : این بی انصافی است . چه می كنید ، آقا ؟ ما از صبح كار كرده ایم و اینان غروب رسیدند و بیش از دو ساعت نیست كه كار كرده اند . بعضی ها هم كه چند دقیقه پیش به ما ملحق شدند . آن ها كه اصلاً كاری نكرده اند .
مرد ثروتمند خندید و گفت : به دیگران كاری نداشته باشید . آیا آنچه كه به خود شما داده ام كم بوده است ؟
كارگران یكصدا گفتند : نه ، آنچه كه شما به ما پرداخته اید ، بیش تر از دستمزد معمولی ما نیز بوده است . با وجود این ، انصاف نیست كه اینانی كه دیر رسیدند و كاری نكردند ، همان دستمزدی را بگیرند كه ما گرفته ایم.



ادامه مطلب ...
جمعه 30 دی 1390برچسب:مرد غنی,غناعت,بخشش,توانگری, :: 13:41 :: نويسنده : امیرحسین

ابر نیمه توان

پسری جوان که یکی از مریدان شیفته شیوانا بود، چندین سال نزد استاد درس معرفت و عشق می آموخت. شیوانا نام او را “ابر نیمه تمام” گذاشته بود و به احترام استاد بقیه شاگردان نیز او را به همین اسم صدا می زدند. روزی پسر نزد شیوانا آمد و گفت دلباخته دختر آشپز مدرسه شده است و نمی داند چگونه عشقش را ابراز کند!؟ شیوانا از “ابر نیمه تمام” پرسید:” چطور فهمیدی که عاشق شده ای؟پسر گفت:” هرجا می روم به یاد او هستم. وقتی می بینمش نفسم می گیرد و ضربان قلبم تند می شود. در مجموع احساس خوبی نسبت به او دارم و بر این باورم که می توانم بقیه عمرم را در کنار او زندگی کنم.شیوانا گفت:” اما پدر او آشپز مدرسه است و دخترک نیز مجبور است به پدرش در کار آشپزی کمک کند. آیا تصور می کنی می توانی با کسی ازدواج کنی که برای بقیـه همکلاسی هایت غذا می پزد و ظرف های غذای آنها را تمیز می کند.ابرنیمه تمام” کمی در خود فرو رفت و بعد گفت:” به این موضوع فکر نکرده بودم. خوب این نقطه ضعف مهمی است که باید در نظر می گرفتم.شیوانا تبسمی کرد و گفت:” پس بدان که عشق و احساس تو به این دختر هوسی زودگذر و التهابی گذرا بیش نیست و بی جهت خودت و او را بی حیثیت مکن.دو هفته بعد “ابر نیمه تمام” نزد شیوانا آمد و گفت که نمی تواند فکر دختر آشپز را از سر بیرون کند. هر جا می رود او را می بیند و به هر چه فکر می کند اول و آخر فکرش به او ختم می شود.” شیوانا تبسمی کرد و گفت:

ادامه مطلب ...
جمعه 30 دی 1390برچسب:شیوانا,عشق واقعی,عاشق واقعی,تمام آسمان, :: 13:41 :: نويسنده : امیرحسین

زود قضاوت نکنید...

مسئولین یک موسسه خیریه متوجه شدند که وکیل پولداری در شهرشان زندگی می‌کند و تا کنون حتی یک ریال هم به خیریه کمک نکرده است. پس یکی از افرادشان را نزد او فرستادند.
مسئول خیریه: آقای وکیل ما در مورد شما تحقیق کردیم و متوجه شدیم که الحمدالله از درآمد بسیار خوبی برخوردارید ولی تا کنون هیچ کمکی به خیریه نکرده‌اید. نمی‌خواهید در این امر خیر شرکت کنید؟

وکیل: آیا شما در تحقیقاتی که در مورد من کردید متوجه شدیدکه مادرم بعد از یک بیماری طولانی سه ساله، هفته پیش درگذشت و در طول آن سه سال، حقوق بازنشستگی‌اش کفاف مخارج سنگین درمانش را نمی‌کرد؟
مسئول خیریه: (با کمی شرمندگی) نه، نمی‌دانستم. خیلی تسلیت می‌گویم.
وکیل: آیا در تحقیقاتی که در مورد من کردید فهمیدید که برادرم در جنگ هر دو پایش را از دست داده و دیگر نمی‌تواند کار کند و زن و ۵ بچه دارد و سالهاست که خانه نشین است و نمی‌تواند از پس مخارج زندگیش برآید؟
مسئول خیریه: (با شرمندگی بیشتر) نه . نمی‌دانستم. چه گرفتاری بزرگی
وکیل: آیا در تحقیقاتتان متوجه شدید که خواهرم سالهاست که در یک بیمارستان روانی است و چون بیمه نیست در تنگنای شدیدی برای تأمین هزینه‌های درمانش قرار دارد؟
مسئول خیریه که کاملاً شرمنده شده بود گفت: ببخشید. نمی‌دانستم اینهمه گرفتاری دارید
وکیل: خوب. حالا وقتی من به اینها یک ریال کمک نکرده‌ام شما چطور انتظار دارید به خیریه شما کمک کنم!؟دیدی بازم داشتین قضاوت میکردن که آخ چه مرد خوبی ..به مادر خواهر برادرش کمک میکرده..همیشه زود قضاوت نکنید..

 

جمعه 30 دی 1390برچسب:زود قضاوت نکنید,بخشش,برادر خوب, :: 13:41 :: نويسنده : امیرحسین

 بگو دوستش داری قبل از اینکه دیر شود...

روزی معلمی از دانش آموزانش خواست که اسامی همکلاسی هایشان را بر روی دو ورق کاغذ بنویسند و پس از نوشتن هر اسم یک خط فاصله قرار دهند .سپس از آنها خواست که درباره قشنگترین چیزی که میتوانند در مورد هر کدام از همکلاسی هایشان بگویند ، فکر کنند و در آن خط های خالی بنویسند .بقیه وقت کلاس با انجام این تکلیف درسی گذشت و هر کدام از دانش آموزان پس از اتمام ،برگه های خود را به معلم تحویل داده ، کلاس را ترک کردند .روز شنبه ، معلم نام هر کدام از دانش آموزان را در برگه ای جداگانه نوشت ، و سپس تمام نظرات بچه های دیگر در مورد هر دانش آموز را در زیر اسم آنها نوشت .روز دوشنبه ، معلم برگه مربوط به هر دانش آموز را تحویل داد .

شادی خاصی کلاس را فرا گرفت .معلم این زمزمه ها را از کلاس شنید .واقعا ؟ من هرگز نمی دانستم که دیگران به وجود من اهمیت می دهند. من نمی دانستم که دیگران اینقدر مرا دوست دارند. دیگر صحبتی ار آن برگه ها نشد .معلم نیز ندانست که آیا آنها بعد از کلاس با والدینشان در مورد موضوع کلاس به بحث و صحبت پرداختند یا نه ، به هر حال برایش مهم نبود .



ادامه مطلب ...

صفحه قبل 1 2 3 صفحه بعد

درباره وبلاگ

با سلام به وبلاگ من خوش آمدید.امیدوارم از وبلاگم خوشتون بیاد.لطفا نظر بدید.
پیوندهای روزانه
پيوندها

تبادل لینک هوشمند
برای تبادل لینک  ابتدا ما را با عنوان ماهک و آدرس http://www.mahac.mahtarin.com لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.





نويسندگان



نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)

آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 5
بازدید دیروز : 7
بازدید هفته : 76
بازدید ماه : 144
بازدید کل : 110865
تعداد مطالب : 23
تعداد نظرات : 0
تعداد آنلاین : 1

SEO Reports for mahac.mahtarin.com ریمل ویبره دار پلاس پرفکت عــیــنـک پـلـیـس مـدل P25148 پر پشت کننده و ضد ریزش مو کرم کانگورو جادوی زیبائی کپسول لاغری ناچرال مکس " کسب در آمد اینترنتی "تظمینی موزن و ریش تراش براون